غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
191
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
اهواز بود ، در سخن گفتن لهجه خوزى داشت . در ايام مأمون در طب سرآمد همگان شد . چون با يوحنا [ : يحيى ] بن ماسويه « 499 » و جيورجيس بن بختيشوع « 500 » و عيسى بن حكم و زكرياى طيفورى « 501 » در يك جاى گرد مىآمد در بيان از آنان واپس مىماند ولى در معالجه هيچ از آنها كم نداشت . از شوخطبعيهاى او آنكه خود را به بيمارى زد و شهودى حاضر كرد تا در حضور آنان وصيت كند . چون فرزندان خود برشمرد نخست از جيورجيس بن بختيشوع و سپس از يوحنا بن ماسويه نام برد و گفت : با مادران اين دو زنا كرده و آنان را به اين فرزندان آبستن كرده است . جيورجيس سخت خشمگين و از خود بىخود شده بود - كه غالباً چنين مىشد - و سهل فرياد زد : صُرِىَ وَ هَكّ المسيهِ اخْرَءوا فى اذنه آية خُرسى . مىخواسته بگويد : صُرع و حقّ المسيح اقرءوا فى اذنه آية الكرسى ، يعنى به مسيح قسم جنى شده ، به گوشش آية الكرسى بخوانيد . ديگر از شوخطبعيهاى سهل بن شاپور آن بود كه در روز شعانين « 502 » از خانه بيرون آمد تا به آن جايها رود كه مسيحيان در اين روز مىرفتند . يوحنا بن ماسويه را در هيئتى زيباتر از هيئت خود ديد . بر او حسد برد . نزد شحنه رفت و گفت : پسر من از من فرمان نمىبرد اگر او را ده تازيانه زنى بيست دينار به تو مىدهم . سپس دينارها را نزد كسى كه شحنه به دو اعتماد داشت گذاشت و به گوشهاى رفت و درنگ كرد تا يوحنا به جايى كه او بود برسيد . سهل بيرون آمد و به شحنه گفت : اين است پسر نافرمان من و زبان به ناسزا گشود . يوحنا انكار مىكرد كه فرزند او نيست و او بيهوده مىگويد . سهل گفت : سرور من بنگر كه به پدر اهانت مىكند . شحنه خشمگين شد و يوحنا را از اسب فرو كشيد و بيست تازيانهء دردناك بر او زد . ديگر از پزشكان اين دورهء جبريل كحّال است . او در هر ماه هزار درهم وظيفه داشت و نخستين كسى بود كه هر بامداد نزد مأمون مىرفت . ولى پس از چندى از منزلت بيفتاد . سبب پرسيدند ، گفت : روزى از نزد او بيرون مىآمدم ، يكى از غلامان از حال او پرسيد ، گفتم : به خواب رفته است . اين خبر به گوش مأمون رسيد . مرا احضار كرد و گفت : جبريل تو را به عنوان كحال به اينجا آوردهام يا مسئول اخبار ؟ از خانهء من برو . من سوابق حرمت خويش فرايادش آوردم . مأمون گفت : او را حق حرمت است بدين حق هر ماه صد و پنجاه درهم به او دهيد و اجازه ندهيد به خانه در آيد .